تنظیم کردهام که گزارشهای دیپلماتیک هفتگیام را روزهای جمعه بنویسم. جمعهها سرم از کارهای سفارت خلوتتر است و میتوانم روی گزارشها وقت بگذارم. البته میدانم که در ایندولند، روزهای شنبه و یکشنبه تعطیل است.

دخترم سلام
در ایران روزهای پنجشنبه و جمعه تعطیل رسمی است. این یکی از آن چیزهایی است که ایران و بسیاری از نقاط خاورمیانه را از بقیه جهان استثنا میکند. جهانی که عموما روز یکشنبه را تعطیل رسمی میداند و روز شنبه را روز نیمه تعطیل.
تنظیم کردهام که گزارشهای دیپلماتیک هفتگیام را روزهای جمعه بنویسم. جمعهها سرم از کارهای سفارت خلوتتر است و میتوانم روی گزارشها وقت بگذارم. البته میدانم که در ایندولند، روزهای شنبه و یکشنبه تعطیل است. با احتساب اختلاف ساعت صبح جمعه به عنوان روز آخر هفته گزارش من روی میز مقامات است. هر چند یک درصد هم احتمال نمیدهم که خوانده شود! در کل ساختمان وزارت خارجه یک نفر به این منطقه علاقمند است و او هم الان از تهران برای تو نامه مینویسد.
استوارنامهام را به تازگی به مقامات تهران تحویل دادهام. معاون وزیر خارجه در یک ساختمان قدیمی در مرکز تهران یک ربع ساعت برای این کار وقت گذاشت. انتظار نداشتم که رئیس جمهور یا وزیر خارجه برای تحویل گرفتن استوارنامه سفیر تازهوارد ایندولند وقت بگذارند. ما ایندولندیها به حاشیه نشین بودن در جهان عادت داریم. به کم اهمیت بودن! این هم یکی دیگر از فرقهای خاورمیانه با بقیه نقاط جهان است که مردمانش به هیچ عنوان زیر بار حاشیهنشین بودن در جهان نمیروند. از جنگجویان طالبان در کوههای هندوکش تا چریکهای جهاد اسلامی در مصر خودشان را مرکز و مدار جهان میدانستند و میدانند و داعیهدار رسالتهای جهانی هستند. از ایران انقلابی برات نگویم که سابقه طولانی امپراتوری و غرور قرنها را با ایدئولوژی اسلام انقلابی مخلوط کرده است و درگیر نبودن با ابرقدرتها را کسر شان میداند!
و اما اوضاع سیاسی در تهران و بقیه خاورمیانه که این روزها زایشگاه جهان جدید شده!
در تهران مهمترین خبر سیاسی رسمی، تحویل دادن لایحه بودجه سال بعد توسط پزشکیان به مجلس بود. بودجه همیشه دروازه جهنم سیاستمداران است. لایحه بودجه در ایران چنان پیچیده است و چنان پر از ارقام سرسام آور که خواندنش درتوان خیلیها از جمله من نیست! خلاصه کار اما آن است که بودجه به شدت انقباظی است. به نحوی که در کشوری با تورم 50 درصدی رقم کل لایحه بودجه تنها 2 درصد رشد کرده! این یعنی دخل و خرج مملکت در کل 48 درصد کمتر از امسال پیشبینی شده است! در هر کجای جهان این به معنی یک بحران بزرگ است.
دولت هزینههای خودش را به شدت کم کرده، اما بودجه نظامی را هم به شدت زیاد کرده است. با توجه به درگیری شدید نظامی با اسرائیل این یکی اصلا چیز عجیبی نیست. احتمالا صنایع نظامی فعالترین بخش اقتصاد ایران در سال آینده خواهد بود.
همزمان بودجه رادیو و تلوزیون حکومتی در ایران رشد 20 درصدی داشته است. بعدها برایت از ساختار پیچیده نظام حکمرانی در ایران خواهم نوشت. اما فعلا بدان که این رسانه عظیم بودجه اش را از دولت میگیرد اما الان تمام شبکههایش در دست مهمترین اپوزیسیون دولت است! از حق نگذریم در کارشان هم خیلی خوب نیستند، چون نظرسنجیها مدام از افت مخاطبانشان حکایت دارد. این که چرا دولت بودجه رادیو و تلوزیون را این طور سخاوتمندانه زیاد کرده است (در نسبت با لایحه انقباظی بودجه) سوال مهمی است. احتمالا گذراندن بودجه از سد مجلس بدون چنین کاری ممکن نبوده است. اما این جوابی نیست که به مذاق رایدهندگان به پزشکیان و اصلاحطلبان حامی او خوش بیاید. پزشکیان یکشنبه یا سهشنبه به مجلس میرود تا از لایحهاش باز هم دفاع کند.
اما بعید است که مجلس به همین راحتی دست از سر بودجه بردارد. سروکله زدن با نمایندگان مجلس یکی از طاقتفرساترین کارهای دنیاست. به خصوص که در ایران نظام حزبی وجود ندارد و هر نمایندهای حساسیتهای منطقهای خود را دارد. یک پروژه عمرانی در یک شهر کوچک شاید توشه خوبی برای انتخابات بعدی به حساب بیاید. یا حداقل نمایندههای مجلس ایران این طور فکر میکنند. به نظر خیلی هم فکر درستی نیست چون در هر انتخاباتی بیش از 80 درصدشان عوض میشوند. این شیوه اگر جواب میداد در سالهای وفور درآمدهای نفتی بود که جواب نداد، حالا که جای خود دارد!
هر چه هست به گمانم پزشکیان بدون همکاری کامل رئیس مجلس و حتی نهادهای بالادست نمیتواند همین سند فقیرانه را هم به راحتی از مجلس بگذراند. گذشته از لایحه بودجه، دولت واقعا در حال گام زدن روی لبه تیغ است. قیمت دلار یک ماهی هست که بی وقفه در حال رشد است. این رشد به احتمال خیلی زیاد حاصل حذف کردن ارزهای ترجیحی است. هر چند عدهای معتقدند که فشارهای امریکا و در این مورد مشخص امارات متحده عربی از طریق کنترل درهم هم در آن موثر است.
واقعیت این است که دولت در برابر این وضعیت نمیتواند کار چندانی انجام دهد. اما ترس از بروز یک ابرتورم روی سر اقتصاددانهای ایران میچرخد. وضعیتی شبیه آن چه که آرژانتین در همسایگی ما در زمان کودکی تو تجربه کرد. یا شبیه وضعیت ونزوئلای فعلی. کار وقتی سختتر میشود که فرض کنیم اسرائیل برای حمله مجدد به ایران منتظر یک ناآرامی اقتصادی یا اجتماعی است.
امروز در گزارشم هم نوشتم که نمیدانم دولت ایران انتخاب کرده است که در مقطع فعلی این کار را در مورد نرخ ارز انجام دهد یا اوضاع یک جوراهایی از دستش در رفته است. هر چه هست اوضاع واقعا سخت و عجیب است.
اتفاق مهم دیگر در ایران مصاحبه یک بازیگر زن ایران به نام ترانه علیدوستی بود که در قالب یک مستند از بی بی سی فارسی منتشر شد. ترانه بازیگری فوقالعاده محبوب و مشهور، زنی بسیار توانمند و یک سلبریتی خاص در ایران است. او به نوعی نماد دختران دهه شصتی (منظور دهه 60 خورشیدی است که تقریبا با دهه 80 میلادی برابر است) در ایران به شمار میرود.
ایران روزنامهنگار خوبی دارد به نام عباس عبدی. عبدی دو سال قبل در یک یادداشت مدعی شد که نسل دهه شصت ایران و به خصوص دختران دهه شصت نقش اصلی و مدیریت پشت پرده اعتراضات جنبش زن زندگی آزادی را در ایران به عهده داشته اند. (این جنبش را میدانم که میشناسی، صبح یکی از روزهای پاییز پاییز 2022 یادم هست که به من زنگ زدی و با اندوه و استیصال پرسیدی در ایران چه خبر است و آیا واقعا دختری به خاطر نوع لباسش دچار اتفاقاتی شده که در خبرها میگویند؟)
در هر حال ترانه نماد یک نسل از دختران و زنان ایرانی است. او در مصاحبهاش به تفصیل از تجربهاش در بازداشت سال1401 (همان 2022) گفت. ترانه در بخشی از این مصاحبه گفت که دیگر با حجاب بازی نخواهد کرد و گفت اصلا چه الزامی وجود دارد که در این مقطع زمانی فیلمی ساخته شود وقتی که سینما از جامعه عقبتر است. به عنوان یک علاقمند به تحولاتی که زنان ایران در سالهای طولانی رقم زدهاند معتقدم که ترانه در این بخش اشتباه کرد.
من همیشه شیفته سینمای ایران بودهام. سینمایی که در اوج محدودیت شاهکار خلق میکرد. حیف است چنین سینمایی حتی 10 روز هم تعطیل باشد و فیلم خوب در آن ساخته نشود. از آن گذشته سینما نماد زندگی است و زندگی مهمترین ابزار زنان ایران برای کنار زدن هر محدودیتی.
به هر حال مصاحبه او احتمالا پربینندهترین رخداد خبری ماههای اخیر ایران است و باید منتظر بسامدهای آن بود.
همزمان نرگس محمدی برنده جایزه صلح نوبل هنوز در مشهد زندانی است. محمدی را هم میشناسی وقتی سال قبل برنده صلح نوبل شد یادم هست که از من درباره او پرسیدی. گفتی که آیا اون آن سان سوچی ایران است؟ جواب صادقانه من این بود که محمدی فعال حقوق بشر پرشوری است اما از مهارت سیاسی سوچی بیبهره است.
نمیتوانم تحلیل کنم که در این شرایط حاد اقتصادی و سیاسی ایران که هر لحظه در خطر حمله اسرائیل است مقامات با چه توجیه و تحلیلی او را دوباره زندانی کردهاند. این را به وزارت خارجه ایران نگفتم. واقعیت این است که سفیر ایندولند در تهران هم بیاهمیتتر از آن است که کسی برای شنیدن تحلیل یا اعتراضش وقت بگذارد و فقط ممکن است هشداری به ایندولندسیتی بدهند و من هم حوصله توبیخ را در این سالهای میانسالی ندارم.
اما در کل خاورمیانه!
تراکم خبرها در رسانههای جهانی در مورد نگرانی اسرائیل از برنامه موشکی ایران ناگهان بسیار زیاد شده است. با توجه به نفوذ لابی اسرائیل در رسانههای بزرگ جهان بعید است که این کار بدون رضایت و حتی برنامهریزی آنها باشد.
نتانیاهوی جنایتکار (میدانم تو هم از او این پیرمرد روانی و سادیستیک نفرت داری!) احتمالا در آستانه سفر و دیدارش با ترامپ قصد دارد فضای روانی و رسانهای را به سمت بالا بودن خطر ایران ببرد. خیلیها و از جمله من معتقدند که او قصد دارد قبل از انتخابات میاندورهای کنگره آمریکا و کنست اسرائیل در نوامبر سال 2026 یک دور درگیری نظامی شدید با ایران را رقم بزند. برای این کار به دو چیز نیاز دارد: 1- چراغ سبز ترامپ و 2- بروز ناآرامی اجتماعی و اقتصادی در ایران یا حداقل نارضایتیهای بسیار شدید.
نمیدانم ترامپ که حالا دوباره به نیمکره غربی و سرزمینهای ما بند کرده است، بر خلاف میل جنبش ماگا رضایت دهد یا نه. او هم پیرمردی است غیرقابل پیشبینی و البته نفوذ لابی اسرائیل در واشنگتن چنان است که گرگ را هم به آسیابانی وادارد چه رسد به این پیرمرد خودشیفته!
اسرائیل علاوه بر ایران تازگیها در منطقه با ترکیه هم سرشاخ شده است. قبلا برایت از جاهطلبیهای ترکیه اسلام گراها و اردوغان گفته بودم. ترکیه حالا یک قدرت تمام عیار منطقهای شده است. اگرچه دوپارگی در جامعه ترکیه بر سر رفتارهای اسلامگرایان شدید است اما نفوذ منطقهای ترکیه مدام در حال افزایش است. اسرائیل هم که سر زدن هر قدرتی در خاورمیانه را تهدید میداند و این روزها با حمایت کردن از برخی گروههای کرد در سوریه و همینطور دروزیهای این کشور حسابی اعصاب اردوغان را بر هم زده است. نتانیاهو با رهبران قبرس و یونان دو دشمن قدیمی ترکیه هم دیدار کرده است. این روند احتمالا به نزدیکی بیشتر ایران و ترکیه منجر میشود. خبرهایی دارم که شاید اردوغان در هفته آینده برای دیدار با رهبر ایران و پزشکیان به تهران بیاید.
و اما خودم در هفته گذشته کمی در تهران قدم زدم. سفیر بودن کلی دست وپای آدم را میبندد ولی به هر حال من بالاخره توانستم در تهران آلوده راه بروم. دخترم تهران به معنای واقعی کلمه یک شهر «عاصی» است. هم مردم از ترافیک و الودگی هولناک عاصیاند و هم یک جور عصیان نرم زیر پوست شهر میجوشد. عصیانی که بر خلاف عرف خاورمیانه ضد زندگی نیست. ایرانیهای عاشق زندگی وسط بحران های سیاسی و اقتصادی و ژئوپلتیک چنان با عشق زندگی میکنند که همزمان اعصاب تندروهای درون حکومت را که از عدم رعایت حجاب ناراضی هستند و اپوزیسیون مشهور به برانداز (بعدا در موردشان خواهم نوشت) را که معتقد است باید زندگی را تا رفتن جمهوری اسلامی تعطیل کرد، بر هم زدهاند. بیخود نیست که من عاشق تهران بودم. حالا فهمیدهام که عشق عجیبم به این شهر دودزده و خاکستری از ته قلب است! همین هفته قبل یک جشن ملی به نام یلدا را وسط این همه بحران چنان برگزار کردند که من در هیچ کریسمسی در ایندولند سیتی ندیدم! حالا تازه میخواهند کریسمس را هم جشن بگیرند!
راستی سال نوی تو هم پیشاپیش مبارک. تعطیلات خوبی داشته باشی. برایم نامه بنویس و از حال و هوای وطن بگو. به خصوص کنجکاوم نظرات مردم در مورد ونزوئلا را بدانم. از موضع رسمی دولتمان خبر دارم!! اما نظر مردم در بارها برایم مهم است. تازه فهمیده ام چرا تحلیل مسائل یک کشور از بیرون این قدر سخت است. کافی است یک هفته در خیابانهای یک کشور نباشی تا تحلیلهایت کلی با واقعیتها فاصله بگیرد و بازتاب ذهنیت و حب و بغضهایت شود.
میبوسمت و مثل همیشه امیدوارم خبرهای خوبی داشته باشی.















